|
تا حالا شده دوست داشته باشی فریاد بکشی؟ نه یه فریاد معمولی... یه فریاد "واقعی" دوست داری بری تو یه خیابون شلوغ... وایستی وسط خیابون... بعد شروع کنی فریاد کشیدن؟! طوری که زمین بلرزه... طوری که گوش همه سوت بکشه... طوری فریاد بکشی که خون بالا بیاری... طوری فریاد بکشی که رگ های چشمت بترکن... طوری که مغزت متلاشی بشه... تا حالا خواستی تا سرحد مرگ فریاد بکشی؟ تا حالا شده دوست داشته باشی گریه کنی؟ نه یه گریه ی معمولی... یه واقعیش... اما گریه ات نمیاد... دوست داری تو یه روز سرد بارونی... تنها بشینی توی اتاق تاریکت... بعد زار زار گریه کنی؟! نه... دیگه گریه ات نمیاد... دیگه انقدر سنگ شدی که گریه ات نمیاد... به یه جا خیره میشی... پلک نمیزنی... به همه غم های توی دلت فکر میکنی... ولی تلاش بی فایده اس... حتی دریغ از یک قطره... تاحالا سعی کردی گریه کنی؟ تا حالا مثل من بودی؟... .................................................................................................... گروه: Godsmack(گادسمک) مدت فعالیت:1996- حالا حالاها سبک:Alternative Metal Post-Grunge Hard Rock Heavy Metal اعضای اصلی: Sully Erna: lead vocals, rhythm guitar, keyboards, drums, percussion, harmonica, banjo Gameboy (1996–present) Tony Rombola: lead guitar, backing vocals (1997–present) Robbie Merrill: bass, backing vocals (1996–present) Shannon Larkin: drums, percussion (2002–present) اعضای موقت: Lee Richards: guitars (1996–1997) Joe D'arco: drums (1996–1997) Tommy Stewart: drums (1996, 1997–2002) دیسکوگرافی: Godsmack (1998 Awake (2000 Faceless (2003 The Other Side (2004 IV (2006 Good Times, Bad Times... Ten Years of Godsmack (2007 Untitled Album (2009 بیوگرافی در فوریه 1995 سالی تصمیم گرفت که یه بند تشکیل بده. بندی که تشکیل داد The Scam نام گرفت. ارنا وکال رو به عهده گرفت، رابی بیس رو، لی ریچارد گیتار و تامی هم درام زد. اسکم خیلی زود اسمش رو به Godsmack تغییر داد که گفته میشه از آهنگ Alice In Chains به نام God Smack گرفته شده و شروع کرد به ضبط دمو. اون اولا یکم تو بارها آهنگ اجرا کردن که بیشترهم آهنگای Alice In Chains رو کاور می کردن... اما چند وقت بعد نوشتن آهنگای خودشون رو شروع کردن. در 1996 لی و تامی رفتن و به جاشون تونی(گیتار) و جو(درام) وارد گروه شدن. همون سال گروه واسه اولین بار وارد استادیو شد تا اولین CD رو با نام All Wound Up بضبطه و این کار رو تو 3 روز انجام داد! دو سال بعد رو گروه فقط اجرا گذاشت. تابستون 1998 کمپانی Universal قرارداد بست. جو از گروه رفت و تامی دوباره به گروه برگشت. اولین رکورد آلبوم یعنی All Wound Up دوباره مسترینگ شد و با نام Godsmack منتشر شد که به موفقیت زیادی هم رسید و تو Billboard بیست و دوم شد. گروه تورهای موفقی مثل Ozzfest و Woodstock 99 رو گذاشت و خلاصه حسابی شناخته شد. در سال 2000 دوباره به استادیو برگشت تا روی آلبوم بعدی کار کنه. Awake در 31 اکتبر 2000 منتشر شد و پنجم بیلبورد شد. همینطور آهنگ Vampires از این آلبوم گروه رو نامزد دریافت گرمی به عنوان Best Rock Instrumental Performance کرد. با انتشار آلبوم بند به همراه Limp Bizkit یه تور تو اروپا گذاشت. آهنگ های Sick of Life و Awake همچنین در ارتش ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفت! در 2002 از سالی خواسته شد که واسه فیلم The Scorpion King آهنگ بسازه و آهنگی که گروه ساخت I Stand Alone نام گرفت. که خیلی موفق بود و تو 14 هفته شونصد بار از Rock Radio پخش شد و حتی تو بازی "شاهزاده پارس" هم ازش استفاده شد. تامی دوباره از گروه رفت و شانن به جاش اومد و گروه هم رفت استادیو که آلبوم بعدی رو ضبط کنه که در 2003 منتشر شد. Faceless در هفته اول انتشار 211.000 نسخه و درکل تو ایالات متحده بیش از یه میلیون نسخه فروخت و اول بیلبورد شد. آهنگ Straight Out of Line نامزد دریافت گرمی به عنوان Best Hard Rock Performance شد.(جایزه به Bring Me to Life از اوانسنس رسید.) در 16 مارس 2004 یه EP آکوستیک با نام The Other Side منتشر شد و شماره 5 بیلبورد شد که واسه یه EP جایگاه خوبی بود. آلبوم اجرای آکوستیک چندتا از آهنگای آلبومای قبلی به اضافه چند آهنگ جدید مثل Touché, Running Blind و Voices و آهنگ Asleep هم نسخه آکوستیک Awake بود. در سال 2004 بند در تور متالیکا با نام Madly in Anger with the World tour شرکت کرد. در 25 آوریل 2006 چهارمین آلبومش رو با نام IV(همون 4 خودمون) منتشر کرد که 1 بیلبورد شد. گروه واسه آلبوم حدود 40 تا آهنگ نوشت که یازده تاش انتخاب شد. شانن گفت: "گروه مال سالی هست و حرف، حرف اونه. اون آهنگارو وارسی کرد و اینارو انتخاب کرد و ما گفتیم چشم..." تو جشن 10 سالگی بند، گادسمک یه greatest hits منتشر کرد که Good Times, Bad Times... Ten Years of Godsmack نام گرفت و تو 4 دسامبر 2007 منتشر شد. گروه یه کاور از Led Zeppelin به نام Good Times Bad Times هم تو این آلبوم داشت. آلبوم 35 بیلبورد شد و هفته اول 40.000 تا فروخت. گروه گفته که می خواد بره تو استادیو تا آلبوم بعد رو بنویسه و ضبط کنه و گفته بین 2009 و 2010 بیرون میاد... .................................................................................................... Godsmack Full Album Download .................................................................................................... Speak بگو Free, you better love me آزاد، بهتر بهم عشق میورزی In time, you'll run away, from all your yesterdays در زمان، فرار خواهی کرد، از گذشته هات Speak the truth, or make your peace some other way ahh yeah حقیقت رو بگو، یا یه طور دیگه آرامش ات رو به دست بیار I never knew, but I believe that you're trust in me هیچ وقت نمی دونستم، اما باور دارم که بهم اعتقاد داری Ohh, will speak to me اووه، به من خواهی گفت In way beyond, you're controlling mind در آن سوی راه، ذهن رو کنترل می کنی And no more believing all your precious lies و دیگه باور دروغ های با ارزشت بسه! Speak the truth, or make your peace some other way ahh yeah] [حقیقت رو بگو، یا یه طور دیگه آرامش ات رو به دست بیار I never knew, but I believe that you're trust in me هیچ وقت نمی دونستم، اما باور دارم که بهم اعتقاد داری [Ohh, will speak to me اووه، به من خواهی گفت] [×3] SPEAK! بگو! OH! SPEAK! اوه! بگو! SPEAK! بگو! ... .................................................................................................... امروز ۱۸ نوامبر هست و دو تا مناسبت تو این روز هستش... یکی خوب و یکی بد... اول خوبه رو میگم: تولد کرک جون مبارک! اما خبر بد: خدا بیامرزت مایکل جان... مایکل رو که میشناسین... مرد بزرگی که با ارکسترش آلبوم S&M رو با متالیکا اجرا کرد... و سال 2003 از دنیا رفت... نور به قبرت بباره...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منابع: http://www.musicianguide.com http://en.wikipedia.org http://www.sweetslyrics.com
"ای بابا این هیتد باز میخواد مضخرفات به خوردمون بده... بابا دست بردار! داری دستی دستی وبلاگ رو خراب میکنی!!" ببخشید... آخه تو که نمیدونی... "دست بردار بابا!" چرا میپری تو حرفم؟... آخه نمیتونم نگم... به جز اینجا جایی رو ندارم که خودم رو بریزم بیرون... نمیتونم که همش بریزم تو خودم یه دفه دیدی بدجوری فوران کردما! "کدوم فوران؟ کدوم کشک؟ بس کن بابا! روز به روز داری زندگی رو واسه خودت تلخ تر میکنی... بی خود و بی جهت؟!" ... "آخه دردت چیه بچه جون؟ خودت میدونی چته؟ واسه چی این همه نفرت؟ چرا این همه خودخوری؟" ... "خودت با دست خودت داری زندگی رو خراب میکنی و میگی از اون اول خراب بود...! تو مگه تو زندگیت چی کم داری؟" نمیدونم!... شاید مشکلم اینه که نمیدونم چی کم دارم... "یعنی چی؟ میخوای بگی به افسردگی ناشی از زندگی بی دغدغه دچار شدی؟" نه اصلا موضوع این نیست... موضوع اصلا مادی نیست... از درون کم دارم... یه جورایی عقده دارم... ولی از درونمه... نه! اصلا مادی نیست... وقتی نمیدونی واسه چی نفس میکشی نفس کشیدن خیلی سخت میشه... وقتی میفهمی چیزی که تا الان بهش تکیه میکردی داره ناپدید میشه... خیلی اذیت میشی... "خدا رو میگی؟" آره... شاید این حس واست قابل درک باشه که عاشق یکی باشی بعد بفهمی که دیگه هیچ وقت نمیبینیش... مثل مرگ یه عزیز... نمیتونی این حقیقت رو باور کنی و الکی به خودت میگی اون الان پیشمه... بعد از یه مدت می بینی فرستادنت دیوونه خونه و هنوز هم فکر میکنی عزیزت کنارته... ' من فهمیدم که تا الان مثل اون بیمار روانی داشتم تو دوونه خونه راه میرفتم و با خودم میگفتم خدا با منه در حالی که حتی واسه یه لحظه هم حسش نکردم... تنها فرق من با اون دیوونه اینه که حتی از اون اولم خدا عزیزم نبوده... خدا رو دوست نداشتم و اصلا چیزی به اسم خدا تو ضمیر ناخودآگاهم بی معنیه... واسه این هیچ وقت نتوستم دعا کنم... واسه این بعد از دوسال نمازخوندن فهمیدم که دارم با اینکار فقط وقتم رو تلف میکنم... "ببین بچه...! من از حرفات فقط یه چیز میفهمم... تو میخوای بگی خیلی بزرگی... بیشتر از دیگران میفهمی... میخوای بگی من متفکرم... بیشتر متفکرا هم بی خدا هستن... پس واسه قدم اول خدا رو ترک کردی..." ... شاید... ببین من دیگه هیچ چی نمیدونم... میفهمی؟ "حرف من اینه: این وبلاگ رو تبدیل به دفتر یادداشت یه دیوانه نکن! مثل قبل ادامه بده... من بهت پول میدم برو یه دفتر بخر هرچی میخوای توش زر بزن" خب مثل قبل ادامه میدم... فقط اجازه بده اولش یه خورده حرف بزنم... به خدا بعدش از یه گروه توپ مینویسم... باشه؟ "به خدا؟" آره... به خدا... تعجب نکن... اینم یکی دیگه از دلایل اینه که انسان خدا رو خلق کنه... انسان خودش رو تنها حس کرد و کلی خدا واسه خودش ساخت... ولی همه تنهاش میزاشتن... یا مثل ستاره ها غروب میکردن... یا مثل بت ها میشکستن... یا مثل گاو میمردن... بالاخره خدایی واسه خودش ساخت که تو ذهنش زندگی میکنه... اینطوری همیشه پیشش بود اینطوری "انسان" دیگه از تنهایی نمیترسید... انسان یکی رو میخواست که هر وقت کم آورد بهش پناه ببره... هر وقت اشتباه رفت تقصیر رو بندازه گردنش... شایدم هر وقت نیاز بود بهش قسم بخوره..." "خفه شو...! 'بهت اجازه میدم که اول پستات هرچی میخوای زر بزنی و خودت رو خالی کنی... به شرطی که پست اصلیت رو خراب نکنی... " باشه، قول میدم...! .................................................................................................... سلام، ... می خواستم روند معرفی گروه های هوی رو ادامه و از گروه Diamond Head بنویسم... ولی دیدم اصلا به حس و حال الان نمیخوره و بهتره از Radiohead بنویسم... آهنگاشون فضاییه و خیلی حال میده... امیدوارم پست به دردتون بخوره... گروه: Radiohead(ردیوهد) مدت فعالیت: 1991 – حالا حالاها سبک: Alternative Rock Electronic Progressive Rock اعضای اصلی: Thom Yorke : Vocals , Rhythm guitar , keyboards Ed O’Brien : guitars , vocals Jonny Greenwood : guitars , keyboards , electronics Colin Greenwood : bass guitar Phil Selway : dums , percussion دیسکوگرافی: Pablo Honey (1993) The Bends (1995) OK Computer (1997) Kid A (2000) Amnesiac (2001) Hail to the Thief (2003) In Rainbows (2007) بیوگرافی اعضای گروه وقتی با هم آشنا شدن که تو یه مدرسه پسرونه تو آکسفورد انگلیس بود. تام و کولین هم سن بودن، اد و فیل یه سال بزرگتر بودن و جانی هم دو سال از تام کوچیک تر بود... در 1986 بچه ها گروه On A Friday رو تشکیل دادن. اسم گروه به خاطر این بود که اونا توی این روز تو اتاق موزیک مدرسه تمرین میکردن... جانی واسه کیبورد زدن وارد گروه شد که بعدا وضیفه لید گیتار رو هم به عهده گرفت. با این که تام و کولین و اد و فیل سال بعد مدرسه رو ترک کردن که برن دانشگاه ولی بند همچنان به تمرین های خودش تو آخر هفته ها و تعطیلیا ادامه داد. بالاخره تو سال 1991 که به جز جانی همه اعضا مدرکشون رو از دانشگاه گرفتن، گروه جمع شد و شروع کرد به ضبط دموهایی مثل Manic Hedgehog و چند اجرای کوچیک هم انجام داد. بعد یه مدت فعالیت، گروه کم کم مورد توجه قرار گرفت. Chris Hufford که یه تهیه کننده بود یه استادیو هم داشت گروه رو کشف کرد و کمک کرد تا یه کاست دمو ضبط کنن و از اون به بعد مدیریت گروه رو بر عهده گرفت... بعد از اون گروه با کمپانی EMI قرار داد انتشار 6 آلبوم رو بست و همه چیز آماده شد. تو همین موقع ها بود که گروه نامش رو به Radiohead که یه آهنگ از گروه Talking Heads بود تغییر داد. اولین آلبوم گروه Pablo Honey بود که در 1993 منتشر شد. آهنگ Creep از این آلبوم به موفقیت چشمگیری رسید و چندین هفته آهنگ برتر دنیا بود... اما کل آلبوم در کل زیاد موفق نبود که از آولین آلبوم یه گروه هم نمیشه توقع زیادی داشت. رو این حساب بود که منتقدا گفتن ردیوهد یه گروه تک آهنگیه! ولی خب زر میزدن... گروه همون سال تور آمریکا رو برگزار کرد. موزیک ویدیو Creep نیز بدجوری مورد توجه MTV قرار گرفت. بعد از تور گروه یه EP منتشر کرد که ترکی هم به همین نام داشت. بعد از اون ردیوهد کار روی آلبوم بعدی رو آغاز کرد. The Bends در سال 1995 منتشر شد که به تثبیت گروه کمک کرد. در این آلبوم از کیبورد بیشتر اضافه شد و گیتارهای علاوه بر ریف ها جوی تقریبا اتمسفریک رو ساختن. اینبار هم گروه رتبه بالایی رو تو UK به دست آورد. اواسط همین سال گروه با R.E.M ،که از گروه هایی که بند خیلی ازش تاثیر گرفته، تور گذاشت. در 1996 کار روی آلبوم بعد شروع شد. اونا تا جولای 4 تا آهنگ ضبط کردن. بعد یه تور گذاشتن که توی اون تور هم تونستن چندتا آهنگ ضبط کنن و تا آخرای 96 آهنگا کامل شدن و اوایل 1997 آلبوم ضبط و مسترینگ شد. Ok Computer در جوئن اون سال منتشر شد و واقعا موفقیت بزرگی بود. آلبوم تو UK اول و تو US بیست و یکم شد... همینطور آلبوم جایزه گرمی رو به عنوان بهترین کار آلترناتیو دریافت کرد و نامزد آلبوم سال شد! گروه های زیادی مثل Coldplay , Travis , Muse , Stereophonics که بعدا تشکیل شدن از این آلبوم تاثیر گرفتن. انتشار این آلبوم با تور جهانی Against Demons مصادف شد. بعد از تورهای 1997و 1998 گروه تقریبا غیر فعال شد. گروه حتی تا نزدیکی های فروپاشی هم رفت. از یه طرف افسردگی تام و این که هر آهنگی مینوشت پاره اش میکرد و مینداخت دور و اختلافای اعضا و این که هرکی یه ایده واسه آینده بند داشت از طرف دیگه، باعث این وضع شده بود. آخر سر اعضا تصمیم گرفتن استادیو و ساختمان بندی سازها و مدیر رو تغییر بده و شروع به کار کنه و همین هم شد. بعد 18 ماه ضبط آلبوم تو آوریل 2000 تموم شد. تو اکتبر 2000 ردیوهد Kid A رو منتشر کرد که یکی از دو آلبومی بود که تو این 18 ماه ضبط کردن! جنس صدا کاملا تغییر کرده بود و آهنگا الکترونیکی تر و ساده شدن. در میان حیرت منتقدان این آلبوم تو کشورهای زیادی شماره یک شد از جمله تو آمریکا که مقام اول Billboard رو به دست آورد و این بزرگترین موفقیت گروه تا اون زمان بود. جالبه بدونین این آلبوم چند ماه قبل از انتشار تو سایت Napster قابل دانلود بود... اوایل سال 2001 Kid A گرمی بهترین آلبوم Alternative رو دریافت کرد و نامزد بهترین آلبوم سال شد. Amnesiac، پنجمین آلبوم ردیوهد، در جوئن 2001 منتشر شد که شامل باقی ترک هایی بود که تو ضبط Kid A ضبط شده بودن... یه چیزی مثل لود و ریلود خودمون. آلبوم 2# آمریکا و نامزد دریافت گرمی شد. گروه شروع کرد به تور گذاشتن تو آمریکا و اروپا و ژاپن و تو نوامبر 2001 I Might Be Wrong: Live Recordings رو منتشر کرد که شامل 7 هفت آهنگ از دو آلبوم آخر بود که تو یه لایو اجرا شدن به اضافه یه آهنگ منتشر نشده به اسم True Love Waits. آلبوم بعدی Hail to the Thief بود که در سال 2003 منتشر شد. آلبوم با دو کار قبلی متفاوت بود. ترک اول این آلبوم یعنی ۵=۲+۲ پاسخی كنايه آميز به انتخاب جرج بوش در سال 2001 بود كه مردم مخالف جرج بوش شعار Hail to the Thief یعنی درود بر دزد رو می دادن. این آلبوم هم نامزد دریافت گرمی شد و نیازی به گفتن نداره که بعدش کجاها تور گذاشتن... همچنین در سال 2004 گروه (Com Lag (2Plus2IsFive رو منتشر کرد که همش آهنگای قبلیشون بود... هفتمین آلبوم، In Rainbows بود که در 2007 منتشر شد و این آلبوم هم شماره یک هر دو چارت UK و US شد... در 2008 موزیک ویدیو All I Need و همچنین آلبوم Radiohead: The Best Of منتشر شدن که این آلبوم کارای قبلی گروه بود و چیز جدیدی نداشت. امسال یعنی 2008 گروه تورهای زیادی توی دنیا گذاشت و اینطور که میگن سال 2009 قراره واسه اولین بار تو آمریکای جنوبی هم کنسرت اجرا کنن. بعد از تورها گروه میخواد آهنگای بعدی رو ضبط کنه... .................................................................................................... Radiohead – In Rainbows Download Jigsaw Falling Into Place(داداش جیگسا!) .................................................................................................... تقریبا 2 ساعت داشتم همه آهنگا و لیریکای ردیوهد رو زیر و رو میکردم تا یه چیزی گیر بیارم تا به حال الانم بخوره و بتونه حرف من رو بزنه؛ ولی آخرش به کل گروه فحش دادم و هیچی پیدا نکردم... آهنگای خوب زیاد دارن ولی شعراشون خیلی قر و قاطیه و اصلا به درد بخور نیست... همشون حرفی واسه گفتن دارن ولی خیلی خیلی بد گفته شدن... ترجمه شونم که دمارم رو در اورد... خلاصه این شعر رو فقط واسه این میزارم که با شعرای این گروه آشنا شین... Let Down ناامید کن Transport, motorways and tramlines بارکش، بزرگراه ها، خطوط ترامواها Starting and then stopping استارت زدن و متوقف شدن Taking off and landing بلند شدن و فرود آمدن The emptiest of feelings پوچ ترین احساس ها Disappointed people clinging on to bottles مردم ناامید وفادار به بطری ها (ی الکل) And when it comes it's so so disappointing و وقتی موقعش میرسه خیلی خیلی ناامید کننده اس Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران Crushed like a bug in the ground له شده، مثل حشره ای روی زمین Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران Shell smashed, juices flowing پوست کنده، عصاره جاری شده Wings twitch, legs are going بالها کشیده شده، پاها در حال رفتن Don't get sentimental احساساتی نشو It always ends up drivel اون همیشه پوچ تمام میشه One day I'm going to grow wings یه روز میخوام بالها رو رشد بدم A chemical reaction یه واکنش شیمیایی Hysterical and useless عصبی و بی فایده Hysterical and... عصبی و... Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران Crushed like a bug in the ground له شده، مثل حشره ای روی زمین Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران Let down again دوباره ناامید کن Let down again دوباره ناامید کن Let down again دوباره ناامید کن You know, you know where you are with تو میدونی، جایی هستی که You know where you are with میدونی جایی هستی که Floor collapsing طبقه فرو می ریزه Floating, bouncing back شناور، سالم برگرد And one day... و یه روز... I am going to grow wings میخوام بالها رو رشد بدم A chemical reaction یه واکنش شیمیایی Hysterical and useless عصبی و بی غایده Hysterical and... عصبی و... Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران Crushed like a bug in the ground له شده، مثل حشره ای روی زمین Let down and hanging around ناامید کن و وقت بگذران ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منابع: http://en.wikipedia.org http://forum.persiantools.com http://www.ghalbha.net
گاهی ادم میتونه تمام احساساتشو با یک شعر که میتونه هیچ ربطیم به موضوع نداشته باشه بیان کنه الان برای من همون فرارسیده و چاره ی ندارم جز ... (گویا دوستان در مورده این البوم دچار مشکل شدن بهر حال منو ببخشید ) مشخصات البوم : brave new world سال : 2000 ترک های البوم : BLOOD BROTHERS BRAVE NEW WORLD DREAM OF MIRRORS GHOST OF THE NAVIGATOR OUT OF THE SILENT PLANET THE FALLEN ANGEL THE MERCENARY THE NOMAD THE WICKER MAN THE THIN LINE BETWEN LOVE & HATE این هم لینک دانلود آلبوم به صورت تورنت Dream of mirrors رویای اینه ها Have you ever felt the future is the past, but you don't know how...? ایا تا به حال حس کرده ای که اینده همان گذشته است ، ولی نمیدانی چطور...؟ A reflected dream of a captured time, is it really now, is it really happening? یک رویای منعکس شده از یک زمان تسخیر شده ، ایا این واقعا الان است ، ایا این واقعا درحال اتفاق افتادن است ؟ Don't know why I feel this way, have I dreamt this time, this place? نمیدانم چرا من به این صورت حس میکنم ، ایا من این زمان را ،این مکان را در خواب دیده ام؟ Something vivid comes again into my mind چیزهای روشن و واضحی دوباره به افکارم وارد میشوند And I think I've seen your face, seen this room, been in this place و فکر میکنم چهره ی تو را دیده ام ، این اتاق را دیده ام ، در این مکان حضور داشتم Something vivid comes again into my mind چیزهای روشن و واضحی دوباره به افکارم وارد میشوند All my hopes and expectations, looking for an explanation همه ی امید و توقعاتم ، در جستجوی یک تعبیر روشن هستند Have I found my destination? I just can't take no more ایا من سرنوشتم را پیدا کردم؟ دیگر نمیتوانم تحمل کنم The dream is true, the dream is true The dream is true, the dream is true رویا حقیقت دارد ، رویا حقیقت دارد Think I've heard your voice before, think I've said these words before فکر میکنم قبلا صدایت را شنیده ام ، فکر میکنم قبلا این کلمات را گفته ام Something makes me feel I just might lose my mind بعضی چیزها مرا وادار میکنه که حس کنم فقط توانایی از دست دادن ذهنم را دارم Am I still inside my dream? Is this a new reality ایا من هنوز در درون رویا هایم هستم ؟ ایا این یک واقعیت جدید است Something makes me feel that I have lost my mind بعضی چیزها مرا وادار میکن که حس کنم که ذهنم را از دست داده ام All my hopes and expectations, looking for an explanation همه ی امید و توقعاتم ، در جستجوی یک تعبیر روشن هستند Coming to the realization that I can't see for sure به فهمی میرسم که(نتیجه اش این است:) نمیتوانم بطور یقین درک کنم I only dream in black and white, I only dream cause I'm alive من فقط رویای سیاه و سفید میبینم ، من فقط رویا میبینم به خاطر اینکه زنده ام I only dream in black and white, to save me from myself من فقط رویای سیاه و سفید میبینم ، برای نجات خودم از دست خودم I only dream in black and white, I only dream cause I'm alive من فقط رویای سیاه و سفید میبینم ، من فقط رویا میبینم به خاطر اینکه زنده ام I only dream in black and white, please save me from myself من فقط رویای سیاه و سفید میبینم ، خواهش میکنم منو از دست خودم نجات بده The dream is true, the dream is true The dream is true, the dream is true I get up put on the light, dreading the oncoming night بلند میشوم و چراق را روشن میکنم ،از شبی که در حال گذراست میترسم Scared to fall asleep and dream the dream again ترسید ام که خوابم ببرد و رویا را دوباره خواب ببینم Nothing that I contemplate, nothing that I can compare هیچ چیز که من در نظردارم ، هیچ چیز که میتوانم مقایسه کنم To letting loose the demons deep inside my head نمیتواند دیوهای درون عمق سرم را ارام کند Dread to think what might be stirring, that my dream is reoccurring وحشت دارم از تفکر درباره ی اینکه چقدر میتواند تکان دهنده باشد که رویاهایم در حال باز گشتن هستند Got to keep away from drifting, saving me from myself میخواهم که از لغزش ها به دور باشم ، خودم را در برابر خودم حفاظت کنم I only dream in black and white, I only dream cause I'm alive Lost in a dream of mirrors, lost in a paradox در یک رویا از اینه ها گم شدم ، در یک تناقض گم شدم Lost and time is spinning, lost a nightmare I retrace گم شدم و زمان در حال تنیده شدن است ، کابوسی را از دست دادم که دوباره دنبالش میکنم Lost a hell that I revisit, lost another time and place جهنمی را از دست دادم که دوباره ملاقات میکنم ، زمان و مکانی دیگری را از دست دادم Lost a parallel existence, lost a nightmare I retrace یک جهان موازی را از دست دادم ، کابوسی را از دست دادم که دوباره دنبال میکنم only dream in black and white, I only dream cause I'm alive only dream in black and white, I only dream cause I'm alive The dream is true, the dream is true
(توصیه میکنم موقع خوندن متن زیر آهنگ زمینه وب رو گوش کنین...) به شدت عرق کرده بود. لباس هایش کاملا خیس شده بود و به بدنش چسبیده بود. بدنش داغ بود. صورتش از حرارت می سوخت. چشم هایش ملتهب بود. سرش سنگین بود. تمام بدنش کوفته بود و احساس "درد" می کرد. لباس هایش زرد و چرک شده بود. بالش و تخت خوابش همینطور. بوی عرق می دادند. چشم هایش را باز کرد. آب دهانش بیرون آمده بود و روی بالش ریخته بود. با یک نفس عمیق که ریه هایش را تا جایی که راه داشت باز کرد، آب دهانش را بالا کشید و از طعمش حالش به هم خورد. کمی غلت خورد. چشم هایش را مالید. خمیازه کشید. کمی بدنش را پیچ و تاب داد تا خستگی اش را بیرون کند. ولی بدنش کاملا کوفته بود و درد میکرد. به پهلو چرخید و به روبرو خیره شد. موسیقی هنوز پخش میشد. ساعت نزدیک شش عصر بود و خورشید داشت غروب میکرد. نور نارنجی روشنش، اتاق را کاملا به رنگ خود در آورده بود. انگار همه چیز داشت غروب میکرد. به اتاقش نگاه می کرد. دیوارهای کثیف، تنهایی از آنها پایین می ریخت. در اتاق جز یخچالی کوچک، یک میز توالت و یک دستگاه پخش موسیقی و سازش چیزی نبود. خانه اتاق های دیگری هم داشت. ولی خانه ی او همین یک اتاق بود. سال ها بود که دنیایش این اتاق 12 متری با یک پنجره کثیف بود. همان پنجره که بارها دم آن ایستاده بود و می خواست خودش را از این برج پایین بیندازد. ولی آنقدر از مردم میترسید که ترجیح می داد همین بالا بماند و حتی جنازه اش هم آن پایین نباشد... به ساعت نگاه کرد. 12 را نشان میداد. فهمید که آن هم از کار افتاده... به پنجره نگاه کرد. نور خورشید چشمانش را اذیت نمیکرد. مستقیم به خورشید در حال غروب نگاه میکرد ولی چشمانش اذیت نمیشد! شاید چون آن وضعیت خورشید برایش قابل درک بود. به میز نگاه کرد. آخرین داستانش را دید که امروز ظهر تمامش کرده بود. داستان "کسی" که در تابوت زنده میشود ولی هیچ کس صدایش را نمیشنود و همانجا میمیرد. شخصیت همه داستان هایش خودش بود... دلش ضعف می رفت ولی حالش را نداشت تا دم یخچال برود. اصلا حال بلند شدن از تخت را نداشت. انگار تا پایان دنیا قرار بود با آن حال روی تخت باشد و خورشید هم در حال غروب هیچ وقت غروب نکند... به زندگیش فکر کرد. هیچ چیز نداشت تا مانند یک فیلم از جلو چشمش بگذرد! به کودکی اش فکر کرد. همیشه از دیگران می ترسید. از ارتباط با دبگران می ترسید. هیچ وقت نتوانسته بود با کسی دوست شود. دیگران بودند که با او دوست می شدند. ولی خدایا، او احساس تنهایی می کرد... نوجوانی افسرده و گوشه گیر! به هیچ دردی نمی خورد... چه کسی داستانت را می خواند؟ چه کسی نوازندگی ات را گوش می دهد؟ نقاشی هایت بروند به درک! فلسفه بافی هایت را تمام کن! همین مانده که منکر خدا شوی! چه کسی برای تو ارزش قائل می شود؟ تو به درد نمی خوری... جوانی داغون! چیزی برای از دست دادن ندارد... خیلی وقت هست که زندگی اش را گم کرده. باید مثل سگ درس بخواند، چرا که بی ارزه است. اکنون به استعدادش توجه میشود؛ ولی چیزی برایش نمانده. استعدادش را مثل زندگی اش گم کرده. اما دوستانش اکنون شروع کرده اند به نوازندگی... به داستان نویسی... به جلب توجه! جوانی که نتوانست زندگی اش را دوباره به دست بیاورد، چرا که نتوانست ابراز علاقه کند... مرد جوان هم تحصیلات داشت، هم کار، هم پول، هم زندگی... نه! زندگی نداشت... نه، او دیگر روح نداشت. روحش چند وقتی بود که درگذشته بود. خودش در مراسم تدفینش شرکت کرد. خوب یادش است. نه، اشتباه نمیکند... اکنون در یک خانه بزرگ زندگی میکرد... ولی تنها بود... مثل همیشه... کار خوب و آسانی داشت... ولی تنها بود! مرد مسن به شدت عرق کرده بود. لباس هایش کاملا خیس شده بود و به بدنش چسبیده بود. بدنش داغ بود. صورتش از حرارت می سوخت. چشم هایش ملتهب بود. سرش سنگین بود. تمام بدنش کوفته بود و احساس "درد" می کرد... هنوز نمی دانست خدایی هست یا نه! هنوز نمی دانست مضخرفاتی به نام دین را باید بپذیرد یا نه... ولی دیگر برایش مهم نبود. مطمئنا او در زندگیش بدهکار نبود. مخصوصا به خدا... او فقط به زمین خورد... هربار دردناک تر... هربار تنهاتر بلند شد... دیگر نمی خواست بلند شود. از روی تخت بلند شد... رفت سمت دستشویی که کنار در اتاق بود. در آئینه به خود نگاهی انداخت. ریش هایش را یک هفته بود نتراشیده بود... پای چشمانش گود رفته بود. موهایش خیس از عرق بود و روی صورتش ریخته بود. احساس کرد که زیباست! از تماشای خود که سیر شد رفت سمت توالت و سرپا شاشید. بدون اینکه خودش را تمیز کند کنار رفت. در کودکی همیشه همینطور ادرار میکرد و الان از این روش لذت میبرد! بیرون که خواست بیاید دوباره به آئینه خیره شد. چند لحظه همانطور خیره ماند. یک قطره اشک روی گونهاش چکید. انگار داشت به معشوقه اش نگاه میکرد. تیغ را برداشت و از دستشویی بیرون آمد. سمت یخچال رفت. تیغ را روی آن گذاشت و درش را باز کرد. یک همبرگر با دلستر برداشت و همان جلو با اشتها خورد. دوست داشت به جای دلستر الکل بنوشد اما هیچ وقت جرئت اینکار را نداشت. باقی دلستر را در یخچال گذاشت و بدون اینکه در یخچال را ببندد تیغ را از روی آن برداشت و رفت سمت دستگاه پخش موسیقی. آهنگ Violence از Anathema را روی تکرار گذاشت. به سازش نگاهی انداخت. دلش برایش تنگ شده بود. با محبت سیم هایش را نوازش کرد و رفت روبروی پنجره. خورشید لعنتی هنوز همانطور در حال غروب بود از روشناییش کم نمیشد. انگار قصد نداشت تنها برود... پنجره را باز کرد. نسیم گرم تابستانی به صورتش خورد. پیراهنش را در آورد و به گوشه ای پرت کرد. به بیرون خیره شد. مستقیم به بیرون نگاه میکرد. دردی حس کرد. به یاد کسانی اقتاد که در زندگی دوستشان داشته. دوباره متوجه بیرون شد. اشک از چشمانش سرازیر شده بود. ولی بغضی در گلو نداشت... تیغ خونی را از پنجره به بیرون پرت کرد... دراز کشید. دیگر درد نداشت. احساس آرامش خاصی او را دربرگرفته بود. چقدر خسته بود! خیلی خوابش میامد. به پهلو چرخید و خوابید... خورشید غروب کرد... ...................................................................................................... خب حالا که چی؟ این مضخرفات رو به خوردتون دادم که چی بشه؟... خودمم درست نمی دونم... فقط می دونم که باید می نوشتمشون... بیخیال... در موردش حرف نزنم بهتره! میدونم که این پست به درد خیلی از بازدیدکننده ها نمی خوره و خیلیا میان اینجا تا مطالب به درد بخور، بخونن... پس الان یه شعر میزارم تا هم پست حرفی واسه گفتن داشته باشه هم با این ترانه بازم باهاتون حرف بزنم...! Pink Floyd دیگه احتیاج به بیوگرافی و این تشریفات نداره... همه میشناسنش و همه مدیونشن... به تعداد موهای سر من آدمایی هستن که با این گروه نفس کشیدن و آدمایی که با این گروه نفس کشیدن رو فراموش کردن... مثل زینب عزیز... این آهنگ Sorrow هست... اگه کسی این آهنگ رو نداره سخت توصیه میکنم دانلودش کنه... اگه می خواین بدونین شاهکار یعنی چی، این آهنگ به دردتون میخوره... ... Sorrow اندوه The sweet smell of a great sorrow lies over the land رایحه شیرین اندوهی بزرگ سرزمین رو دربر گرفته Plumes of smoke rise and merge into the leaden sky پرهای دود بالا میره و آسمان سربی رو دربر می گیره A man lies and dreams of green fields and rivers, یه نفر می خوابه و سرزمین های سبز و رودخانه ها رو خواب می بینه But awakes to a morning with no reason for waking اما صبح بدون دلیلی واسه بیدار شدن، بیدار میشه He's haunted by the memory of a lost paradise او گرفتار خاطراتی از بهشت گم شده هست In his youth or a dream, he can't be precise در بچگی هاش یا در رویاهاش، درست تشخیص نمیده He's chained forever to a world that's departed او تا همیشه گرفتار دنیایی ست که مرده It's not enough, it's not enough این کافی نیست، این کافی نیست His blood has frozen & curdled with fright خون او یخ زده و با ترس دلمه شده His knees have trembled & given way in the night زانوهاش سست شده و در تاریکی تسلیم شده His hand has weakened at the moment of truth دستانش ضعیف شده در لحظه آزمودن سرنوشت His step has faltered قدمش دچار لغزش شده One world, one soul یک دنیا، یک روح Time pass, the river rolls زمان میگذره، رود جاریه [...It's not enough, it's not enough...] [...این کافی نیست، این کافی نیست...] و او با رود از عشق گمشده و فداکاری حرف میزنه And silent replies that swirl invitation و پاسخ های خاموش که دعوت رو برمیگردونه Flow dark and troubled to an oily sea ریزش تاریکی و گرفتار شدن در یه دریای نفتی A grim intimation of what is to be... یه آگاهی ترسناک از آنچه اتفاق خواهد افتاد... There's an unceasing wind that blows through this night یه طوفان پایان ناپذیر هست که در این شب می وزه And there's dust in my eyes, that blinds my sight و غباری در چشمانم هست، که کورم میکنه And silence that speaks so much louder that words, و سکوت که هزار بار بلندتر از لغات صحبت میکنه Of promises broken... از پیمان های شکسته شده...
|
Welcome![]()
سلام
Home
|