|
برای این پست دو شعر گذاشتم یکی از ارباب خودم Anathema و دیگری از بازم ارباب خودم Beatles. این شعری که از آناثما میزارم دقیقا وضع حال مردم ایران رو به تصویر کشیده، کم مونده آخرش بنویسه تقدیم به ملت رنج کشیده ی ایران که بنظر من همه به دنبال آخرین آرزو هستند. وسطاشم صدای اذان یا قرآن به گوش میرسه که بنظر من !...! دومی هم از اونایی هست که هیچ ربطی به موضوع مد نظر شاعر نداره ولی من استنباط خودم رو ازش کردم و بغل این شعر گذاشتم بهر حال امیدوارم از این دو شعر استفاده کنید... A Dying Wish آرزوی مرگ I bear the seed of ruin من تخم فساد رو دربردارم A golden age* turned to stone یک دوران طلایی* به سنگ تبدیل شد Elysium... to dust بهشت ... به خاکستر For this, a tragic journey برای این ، یک سفر حزن انگیز A vision of a dying embrace تصوری از در آغوش کشیدن مرگ Scattered earth زمین تار و مار شده ...Silence سکوت.... Where Echonia wept جایی که اکونیا گریست I sank into the silent desert من در بیابان خاموش فرو رفتم ,Fallen am I ایا من سقوط کرده ام In the solitude of a broken promise در خلوت یک عهد شکسته شده I cried alone به تنهایی گریه کردم My empyrean is a scar عرش من اثر یک زخمه From the memory of her beautiful life از یادگار زندگی زیبای او ...Forever was her name همیشه نام او بود... Fulfilment lost in a lifetime of regret کاملا گمشده در عمری از پشیمانی Ornate peace would cover me آرامش ازلی میخواد منو دربرمیگیره As I would die now پس میخوام همین الان بمیرم For one last wish واسه آخرین آرزو .................................................................................................... Yesterday دیروز Yesterday, all my troubles seemed so far away دیروز ، انگار همه ی رنج هایم رخت بربسته بودند Now it looks as though they're here to stay ولی حالا مثل اینکه اومدند و قصد ماندن کردند Oh, I believe in yesterday اوه ، من به دیروز ایمان دارم Suddenly, I'm not half the man I used to be ناگهان ،اکنون من حتی نصف اون مردی که در گذشته بودم نیستم There's a shadow hanging over me سایه ای بالای سرم اویزان است Oh, I yesterday came suddenly اوه ، ناگهان به گذشته تبدیل شدم Why she had to go I don't know she wouldn't say برای چی او باید میرفت نمیدانم ، نمیخواست چیزی بهم بگه I said something wrong, now I long for yesterday چیزهای غلطی را بر زبان اوردم و حالا ارزوی گذشته را در سر دارم Yesterday, love was such an easy game to play دیروز ، عشق، بازی اسانی برای انجام دادن بود Now I need a place to hide away و حالا یک جا میخوام تا از نظر ها پنهان شوم Oh, I believe in yesterday اوه ، من به دیروز ایمان دارم Why she had to go I don't know she wouldn't say برای چی او باید میرفت نمیدانم ، نمیخواست چیزی بهم بگه I said something wrong, now I long for yesterday چیزهای غلطی را بر زبان اوردم و حالا ارزوی گذشته را در سر دارم Yesterday, love was such an easy game to play دیروز ، عشق بازی اسانی برای انجام دادن بود Now I need a place to hide away و حالا یک جا میخوام تا از نظر ها پنهان شوم Oh, I believe in yesterday اوه ، من به دیروز ایمان دارم Mm mm mm mm mm mm mm
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *Golden Age به معنای "اولین دوره دنیا، زمانی که انسان در شادی و پاکی به سر میبرد" نیز هست.
(توصیه میکنم موقع خوندن متن زیر آهنگ زمینه وب رو گوش کنین...) سرش گیج رفت. احساس بدی داشت. پشت سرش احساس سنگینی میکرد. مغزش حالت تهوع گرفته بود. آخر بیست و هشت سال بود که چنین حسی را تجربه نکرده بود. یادش افتاد که وقتی تازه وارد زندان شده بود هم همین احساس را داشت. به او گفته بودند "ثابت کن آدم نکشته ای." و او نتوانسته بود. به همین خاطر به حبس ابد محکوم شده بود. چند روز پیش، فهمیده بودند که او قاتل واقعی نیست. پس حکم آزادی اش صادر شد. ولی آنها فقط فکر میکردند که دارند آزادش میکنند. چون در واقع داشتند او را به زندانی دیگر می انداختند. ولی اینبار بزرگ تر و ترسناک تر. آنها نمیدانستند که او بعد بیست و هشت سال حبس، دیگر آزادی را فرموش کرده است. شاید هم آنها میفهمیدند ولی "قانون" نمیتوانست بفهمد... خبر آزادی اش در اکثر روزنامه ها و رسانه ها پخش شده بود. ولی خیلی جلب توجه نمیکرد؛ اشتباه قانون دیگر معمولی شده بود. با این حال او را وقتی رها کردند که خبرنگارها مزاحمش نشوند. خواسته بودند تا کسانش را خبر کند ولی او میدانست که تقریباً به اندازه یک "مرده" فراموش شده؛ آخر خودش هم آنها را فراموش کرده بود و اصلاً میلی به دیدنشان نداشت. خواست تنها باشد. خورشید داشت غروب میکرد. همه جا نارنجی شده بود. نور خورشید از راه باریک بین دو ساختمان مقابلش، به او میتابید. با یک ساک در دست رو به خیابان ایستاده بود. به ماشین هایی که با سرعت از جلویش عبور میکردند نگاه میکرد. تا به حال ماشین های این شکلی ندیده بود. به مردمی که از کنارش با سرعتی نزدیک به ماشین ها عبور میکردند نگاهی انداخت. تا به حال مردمی این شکلی ندیده بود. چقدر عوض شده بودند! به زمین نگاه کرد. خیس بود. همینطور دیوارها. به آسمان نگاه کرد. ابرها در آن تکه تکه شده بودند. باران آمده بود. به دور و برش نگاهی انداخت. جمعیت زیادی در کنارش ایستاده بودند. کمی نگران شد. ولی با دیدن تابلو ایستگاه اتوبوس علت حضور آن افراد را فهمید. فکر کرد به کجا برود. خواست به یک کافه برود. ولی نظرش عوض شد. خواست به یک پارک برود. تعجب کرد که هنوز پارکی که در این اطراف بود یادش است. همان که یک روز با دختر مورد علاقه اش در آن نشسته بود... ... پسر روی نیمکت نشسته بود. به جلو خم شده بود و سرش را پائین انداخته بود. دختر هم کنارش نشسته بود. پسر را خیلی دوست داشت؛ ولی ناراحت بود. چون پسر حرف هایی میزد که او نمیتوانست درک کند. مگر میشد خدایی نباشد؟ مگر میشد دنیا بی هدف باشد؟ این چه حرفهایی بود که پسر میزد؟ آدم چطور میتواند بگوید خدا را دوست ندارم؟ این دنیا چه چیز کم دارد که پسر میگوید زشت است؟ پسر هم مثل دختر ناراحت بود. ولی به خاطر اینکه دختر را هیچ وقت غمگین ندیده بود. به خاطر اینکه وقتی به دختر میگفت احساس بدبختی میکند او درکش نمیکرد. به خاطر اینکه وقتی به دختر میگفت خدا را دوست ندارد، دختر با ترس به او نگاه میکرد. آخر آدم چطور میتواند اینطور کورکورانه موجودی را که هیچ وقت وجودش را حس نکرده دوست داشته باشد؟ آخر آدم چطور میتواند با موجودی که اگر از بدو تولد دیگران مدام متذکر وجودش نمیشدند الان نمیدانست که اصلاً وجود دارد، صحبت کند؟ اصلاً همینکه از بچگی پدر و مادر میگویند خدا وجود دارد، دلیلی کافی برای وجود اوست؟ چرا دختر از این حرف ها میترسید؟ فقط چون وادارش میکرد فکر کند؟... ...از وقتی که به زندان افتاده بود یک لحظه هم یاد دختر نیفتاده بود. فقط خدا کند طی این سال ها پارک را خراب نکرده باشند. در همین موقع یک اتوبوس جلو پای او توقف کرد. و او هجوم سیل انسان را پشت سرش حس کرد. ناگهان با یک ضربه به کنار افتاد. مردم دیوانه وار برای نشستن در اتوبوس تلاش میکردند. و او نگاهشان میکرد... بلند شد و ساکش را برداشت. راهی که در ذهنش بود را رفت تا به پارک برسد. کمی جلوتر سر یک پیچ چیزی عجیب نظرش را جلب کرد. در خیابان ترافیک عظیمی به وجود آمده بود. ولی آنجا چهار راه و چراغ قرمزی نبود. بعد دید عده ای از راننده ها سر از ماشین بیرون آورده اند و با پوزخند چیزهایی فریاد میزنند. بعد دلیل ترافیک را هم فهمید. دختری ایستاده بود و میخواست تاکسی بگیرد. وقتی دختر را دید دلش به حالش سوخت. انگار دختر میخواست فریاد بزند، جیغ بکشد، اعتراض کند. اشک در چشمانش حلقه زده بود. مرد متوجه شد آن فریادها کم کم دارد به فحش و ناسزا تبدیل میشود که همه خطاب به دختر بود. به راهش ادامه داد. به پارک رسید. روی یک نیمکت نشست. از ساکش یک بسته سیگار بیرون آورد. درش را باز کرد. یکی برداشت. آتش زد. دید مزه خوبی نمیدهد و الان حالش به هم میخورد. به کنار پرتش کرد. نگاه کرد. پلیسی داشت سر یک پسر داد میزد. با بی اعتنایی نگاهش را چرخاند. زنی را دید که پیدا بود روسپی است. از سر و وضعش بر می آمد گرسنه باشد. به زمین نگاه کرد: "دنیا چقدر زیبا شده! آنقدر که حتی نمیتوان به جایی نگاه کرد. نمیخواهم این جا زندگی کنم. اصلاً نمیتوانم این جا زندگی کنم. جا نمیخواهم. کار نمیخواهم. پول نمیخواهم. من انگیزه میخواهم. من انسانی ام که یک دوره از زندگی اش را از دست داده! من در دوره اصلی زندگی ام از زندگی کردن محروم بوده ام. درست مثل فیلمی که از سکانس سوم به سکانس پنجم بپرد. مطمئناً دیگر کسی ادامه فیلم را نخواهد دید. اگر هم ببیند چیزی از آن نمیفهمد. پس من هم این زندگی را نمیخواهم. دیگر از "بودن" خوشم نمی آید. ولی من که جرئت خودکشی ندارم... یعنی محکومم به زندگی؟... نه، نمیخواهمش!" نیمه شب بود. باران تازه قطع شده بود و نگهبان داشت در پارک گشت میزد. ماه در میان تکه ابرها خودنمایی میکرد. از برگ درختان آب میچکید. هوا خنک بود. نگهبان همینطور که میرفت به آن نیمکتی رسید که از سال ها پیش رو آن نقش یک قلب کنده شده بود و هنوز رنگ نخورده بود. مردی روی نیمکت خوابیده بود. نگهبان جلو رفت و به قلب روی نیمکت دست کشید. لبخند زد. احساس خوبی داشت. ولی به مرد روی نیمکت توجهی نکرد و به راهش ادامه داد. تقریباً از نیمکت دور شده بود که ناگهان فکری او را از حرکت بازداشت: "الان در این هوا هیچکس در پارک نیست. چرا آن گدا زیر بارانی با این شدت از خواب بیدار نشده بود؟" دوان دوان به سوی نیمکت رفت. مرد هنوز آنجا خوابیده بود. نگهبان صدایش زد. وقتی جوابی نگرفت تکانش داد. ولی او مثل یک مرده خوابیده بود. نگهبان محکم مرد را تکان داد و همان موقع نگاهش به دستهای مرد افتاد. دستها و آستین کتش کاملاً آغشته به خون بود... .................................................................................................... هیچی نمیگم... میزارم پینک فلوید صحبت کنه... همیشه قشنگ حرف میزنه... شعری که میخوام بزارم Comfortably Numb هست... یه شاهکار غیر قابل توضیح... هرچی از این ترانه بگم کم گفتم... اونایی که شنیدن که الان میدونن من چی میگم... اونایی هم که نشنیدن بهتره دانلود کنن و خودشون بفهمن که من چی دارم میگم... واسه دانلود، نسخه لایو آهنگ رو میزارم که تو آلبوم Pulse هست و هزار بار از اصل آهنگ با احساس تره... بهترین اجرای زنده ای که توی عمرم دیدم... صدای ریچارد تو این آهنگ مسحورکننده اس... سولوهای دیوید هر مرده ای رو زنده میکنه و هر مرده ای رو بیدار... هم آوایی ها و هم خوانی ها آهنگ رو چند برابر جذاب و گیرا کرده... و هر عاشق موسیقی که این آهنگ رو نشنیده یکی از بهترین لذت های زندگیش رو از دست داده... Comfortably Numb بی حس با آرامش Hello آهای Is there anybody in there? کسی اونجا نیست؟ Just nod if you can hear me فقط سرت رو تکون بده اگه میشنوی Is there anyone at home? کسی خونه نیست؟ Come on now یالا I hear you're feeling down من میشنوم که داری نفس میکشی I can ease your pain من میتونم دردت رو تسکین بدم And get you on your feet again و دوباره بیارمت رو پاهات Relax آروم باش I'll need some information first من اول باید درباره تو بدونم (از خودت بگو) Just the basic facts فقط حقایق اساسی (رو بهم بگو) Can you show me where it hurts? میتونی بهم نشون بدی از کجا آزار میبینی؟ There is no pain, you are receding دردی نیست، تو داری عقب میکشی A distant ship smoke on the horizon دود یه کشتی در دوردست روی افق You are coming through in waves تو داری وظیفه ات را انجام میدی در میان امواج Your lips move but I can't hear what you're saying لب هات حرکت میکنن اما من نمیتونم بفهمم چی میگی When I was a child I had a fever وقتی بچه بودم یه بار تب کردم My hands felt just like two balloons حس میکردم دستهام مثل دو تا بالن شدن Now I've got that feeling once again حالا دوباره اون حس رو دارم I can't explain, you would not understand نمیتونم توضیح بدم، تو متوجه نمیشی This is not how I am این، اون چیزی نیست که من هستم I have become comfortably numb من بی حس و آروم شده ام [Solo] I have become comfortably numb من بی حس و آروم شده ام O.K. خیلی خب Just a little pin prick فقط یه سوزن کوچیک (آمپول) There'll be no more aaaaaaaah! دیگه فریادی نخواهد بود But you may feel a little sick اما ممکنه یکم احساس مریضی کنی Can you stand up? میتونی وایستی؟ I do believe it's working, good من مطمئنم این جواب میده... خوبه That'll keep you going through the show این کمکت میکنه که نمایش رو تحمل کنی Come on it's time to go یالا، وقت رفتنه There is no pain, you are receding دردی نیست، تو داری عقب میکشی A distant ship smoke on the horizon دود یه کشتی در دوردست روی افق You are only coming through in waves تو فقط داری وظیفه ات رو انجام میدی در میان امواج Your lips move but I can't hear what you're saying لب هات حرکت میکنن اما من نمیتونم بفهمم چی میگی When I was a child I caught a fleeting glimpse وقتی بچه بودم یه نگاه کوچیکی انداختم Out of the corner of my eye از گوشه بیرون چشمم I turned to look but it was gone خواستم نگاه کنم اما اون رفته بود I cannot put my finger on it now حالا نمیتونم انگشتم رو روش بزارم The child is grown, the dream is gone اون بچه بزرگ شده، رویا رفته But I... have become comfortably numb اما من... کرخت و آروم شده ام [Solo]
متالیکا کلیپ جدید خودش رو منتشر کرد!!!!!!!!!!!!!! All Nightmare Looooooooooooooooooooong به علت فقر اینترنتی این مرز و بوم، خودمم هنوز نسخه با کیفیت این کلیپ رو دانلود نکردم و فقط تو Youtube دیدم و از همونجا کش رفتم... دانلود کنین و لذت ببرین: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برای دانلود به نرم افزار تورنت نیاز دارید که میتونید از "اینجا" دانلود کنید.
سلام به تمام دوستان گرام دوباره متالر اومد با یه پست ابکی دیگه
این سه شعر رو به ترتیب پشت سره هم قرار دادم با دقت بخونیدشون و نظر خودتونو در رابطه با هر یک بیان کنید و مطمئن باشید که با هم ارتباط دارند مخاطب اصلی ۲ شعر اخر رو مرد بدونید "خارج از غریضه ی خودتون عمل کنید " خواستیدم عمل نکنید دوستان ببخشید باز یادم رفت اهنگ و البوم و گروه رو معرفی کنم شعر اول از گروه guns n' roses و از البوم اول این گروه یعنی Appetite for Destruction هستش و شعرهای دوم و سوم هم از البوم گاراژ متالیکاست که اولیش اصلش برای cave هستش و بعدیش هم برای bob seger هست . Sweet chid o’ mine کوچوی شیرین من She's got a smile that it seems to me یه لبخندی زد که انگار با من بود Reminds me of childhood memories خاطرات کودکیم رو به یادم اورد Where everything جایی که همه چیز Was as fresh as the bright blue sky به تازگی اسمان لاجوردی بود Now and then when I see her face الان و وقتی که من چهرش رو دیدم She takes me away to that اون منو برد به ان special place مکان ویژه And if I stared too long و اگر من به دوردست ها نگاه کنم I'd probably break down and cry احتمالا خواهم خواست بشکنم و گریه کنم Sweet child o' mine کوچولوی شیرین من Sweet love of mine عشق شیرین من She's got eyes of the bluest skies او چشمانشو را از ابی ترین اسمان ها گرفته As if they thought of rain طوری که انگار فکر گریه کردن بسر دارن I hate to look into those eyes متنفرم از اینکه به اون چشم ها نگاه کنم And see an ounce of pain و یک اونس(مقدار ناچیز) از درد رو ببینم Her hair reminds me موهایش به من of a warm safe place یه جای امن و گرم رو یاداور میشه Where as a child I'd hide جایی که بعنوان یه بچه دوست داشتم درش قایم بشم And pray for the thunder و برای طوفان و باران And the rain دعا کنم To quietly pass me by که منو سریع با خودشون ببرن Sweet child o' mine Where do we go ما کجا میریم ما داریم کجا میریم ما کجا میریم ------------------------------------- Loverman عاشق There's a devil waiting outside your door اونجا یه شیطان پشت در خانه ات انتظار میکشه (How much longer?) چقدر دیگه طول میکشه؟ There's a devil waiting outside your door اونجا یه شیطان پشت در خانه ات انتظار میکشه It is bucking and braying and pawing at the floor جفتک میندازه و عرعر میکنه و بر روی طبقه چنگ میزنه And he's howling with pain and crawling up the walls و از درد زوزه میکشه و از دیوار به بالا میخزه There's a devil waiting outside your door اونجا یه شیطان پشت در خانه ات انتظار میکشه He's weak with evil and broken by the world او بوسیله ی شیطان ضعیف و بدست دنیا خرد شده He's shouting your name and he's asking for more در حال فریاد زدن اسم توئه و برای بیشتر ازت تقاضا میکنه There's a devil waiting outside your door اونجا یه شیطان پشت در خانه ات انتظار میکشه Loverman! Since the world began عاشق ! از زمانی که دنیا شروع شد Forever, Amen Till end of time برای همیشه ، باشد تا زمان پایان دنیا Take off that dress I'm coming down I'm your loverman ان لباس ها را در بیاور من دارم میام پایین من عاشق تو هستم Cause I am what I am what I am what I am چراکه من چیزی هستم که هستم که هستم که هستم L is for LOVE, baby ع برای: عشق است ، عزیزم O is for ONLY you that I do ف برای: فقط برای تو انجام خواهم داد V is for loving VIRTUALLY EVERYTHING that you are و برای : عشق ورزیدن واقعا انچیزی است که تو هستی E is for loving almost EVERYTHING that you do ه برای: عشق تقریبا هرچیزیست که تو انجام میدهی R is for RAPE me ت برای : به من تجاوز کن M is for MURDER me ق برای: مرا به قتل برسان A is for ANSWERING all of my prayers پ برای: همه ی عبادت های مرا پاسخ ده N is for KNOWING your loverman's going to م برای: میدانی که عاشق تو قصد دارد be the answer to all of yours برای همه ی عبادات تو پاسخ باشد Loverman! Till the bitter end عاشق ! تا زمانی که اندوه به پایان رسد While empires burn down Forever and ever هنگامی که امپراطوری فرو ریزد برای همیشه و همیشه and ever and ever Amen I'm your loverman برای همیشه و همیشه امین من عاشق تو هستم So help me, baby So help me پس کمکم کن ، عزیزم کمکم کن Cause I am what I am what I am what I am چراکه من چیزی هستم که هستم که هستم که هستم من عاشق تو خواهم بود ! There's a devil crawling along your floor اونجا یه شیطان است که در طول طبقه در حال خزیدن است There's a devil crawling along your floor With a trembling heart, he's coming through your door با لرزشی در قلب او در حال امدن به داخل خانه ی توست With his straining sex in his jumping paw با اسباب س.ک.سش در چنگال جهده اش There's a devil crawling along your floor اونجا یه شیطان است که در طول طبقه در حال خزیدن است And he's old and he's stupid and و او پیر است و او احمق است و he's hungry and he's sore او گرسنه است و او سوزناک است And he's blind and he's lame و او کور است و او عاجز است and he's dirty and he's poor و او کثیف است و او فقیر است give him more بهش بیشتر بده give him more give him more There's a devil crawling along your floor Loverman! Here I stand Forever, Amen عاشق ! اینجا خواهم ایستاد ، امین Cause I am what I am what I am what I am چرا که من چیزی هستم که هستم که هستم که هستم Forgive me, baby My hands are tied مرا ببخش ، دستهایم به هم گره خورده And I got no choice No, I got no choice at all و من هیچ انتخابی ندارم نه ، من به هیچ وجه انتخابی ندارم I'll say it again دوباره میگم L is for LOVE, baby ع برای: عشق است ، عزیزم O is for O yes I do اُ برای:اُه بله من انجامش میدم V is for VIRTUE, so I ain't gonna hurt you پ برای: پاکدامنی ، پس من نمیخواهم بهت اسیب برسونم E is for EVEN if you want me to ح برای: حتی اگر تو مرا برای چیز دیگری بخواهی R is for RENDER unto me, baby ت برای : عزیزم تسلیم من شو M is for that which is MINE م برای: ان چیزهایی که مال من است A is for ANY old how, darling ه برای: هر روش قدیمی عزیزم And N is for ANY old time وه برای: هر مقدار قدیمی I'll be your loverman! I got a masterplan من عاشق تو خواهم بود ! من بهترین نقشه را داشتم To take off your dress And be your man تا لباس های تورا در بیاورم و مرد تو باشم Seize the throne Seize the mantle تخت پادشاهی را تصاحب کنم شنل را تصاحب کنم Seize the crown Cause I am what I am تاج را تصاحب کنم چراکه من چیزی هستم که هستم What I am what I am I'm your loverman! که هستم که هستم من عاشق تو هستم There's a devil lying by your side اونجا شیطانی در درونت دراز کشیده است You might think he's asleep میتونی فکر کنی که خوابه but look at his eyes ولی به چشمانش نگاه کن He wants you, baby, to be his bride اون تو رو میخواد عزیزم تا عروس او باشی There's a devil lying by your side اونجا شیطانی در درونت دراز کشیده است Loverman! Loverman! عاشق! عاشق! --------------------------------- Turn the page ورق را برگردان on a long and lonesome highway east of omaha روی یه اتوبان طویل و خالی در شرق اوماها you can listen to the engines, moanin out as one long song میتونی به صدای موتور ها گوش بدی ، (که) همچون یک اهنگ بلند ناله میکنند you can think about the woman, or the girl you knew the night before میتواتی در مورده زن یا دختری که شب پیش باهاش اشنا شدی فکر کنی but your thoughts will soon be wandering the way they always do ولی فکرت به زودی سرگردان کاری می شود که انها همیشه میکنند when you're riding sixteen hours and there's nothing much to do وقتی که تو 16 ساعت میرانی و کاری وجود ندارد که بکنی you don't feel much like ridin', you just wish the trip was through تو نه چندان بیشتر از راندن احساس نمیکنی و فقط ارزو داری تمام شده بود but here I am, on the road again ولی من اینجا هستم ، دوباره بروی جاده here I am, up on the stage اینجا من هستم ، بالا روی سن here I go, playing the star again الان میروم ، دوباره همچون ستاره بازی میکنم there I go, turn the page انجا میروم ، ورق را برگردانم you walk into a restaraunt, strung out from the road در رستوران راه میروی ، عصبی از جاده and you feel the eyes upon you, as you're shaking off the cold و تو چشمان بالای سرت را حس میکنی، بصورتی که از سرما میلرزی you pretend it doesn't bother you, but you just want to explode وانمود میکنی که اذیتت نمیکنه ،ولی میخواهی که منفجر بشی and most times you can hear 'em talk, other times you can't و بیشتر وقت ها میتونی بشنوی که انها صحبت میکنند، بقیه زمانها نمیتونی all the same 'ole cliches: is that a woman or is that a man? تمام کلمات مشابه مبتذل : ایا ان زن است یا ان یه مرد است ؟ and you always seem out numbered, you dare not make a stand, make your stand. انگار تو همیشه خارج از شمارشی ، جرات نداری که روی پای خوت بایستی ، روی پای خودت بایست out there in the spotlight, your a million miles away در انجا زیر نور افکن ها ، تو یک میلیون مایل دوری every ounce of energy, you try to give away هر اونس(مقدار ناچیز) از انرژی ، سعی میکنی که از دست بدهی and the sweat pours from your body, like the music that you play و تراوشات عرق روی بدنت ، همانند موسیقی که مینوازی میلغزند later in the evening, as you lie awake in bed در پایان هنگام بعداز ظهر ، همچنانکه روی تخت بیدار دراز کشیدی with the echos of the amplifiers, ringin' in your head بهمراه صدای اکو های امپلی فایر ها ، که در سرت زنگ میزند you smoke the days last cigarette, rememberin' what she said اخرین سیگار روزها را میکشی ، و چیزهایی که او گفت به یاد می اوری
... .................................................................................................... گروه:Van Halen (ون هلن) مدت فعالیت: 1972 – حالا حالاها سبک:Hard Rock اعضاي اصلي: David Lee Roth – lead vocals (1974–1985, 1996, 2006–present) Eddie Van Halen – guitar, keyboards, backing vocals (1972–present) Wolfgang Van Halen – bass guitar, backing vocals (2006–present) Alex Van Halen – drums, percussion, studio backing vocals (1972–present) اعضای موقت: Michael Anthony – bass guitar, backing vocals (1974–2002, 2004–2005) Sammy Hagar – lead vocals (1985–1996, 2003–2005) Gary Cherone – lead vocals (1996–1999) Mark Stone – bass guitar, backing vocals (1972–1974) Mitch Malloy – lead vocals (1996) دیسکوگرافی: Van Halen (1978) Van Halen II (1979) Women and Children First (1980) Fair Warning (1981) Diver Down (1982) 1984 (1984) 5150 (1986) OU812 (1988) For Unlawful Carnal Knowledge (1991) Balance (1995) Van Halen III (1998) بیوگرافی دو برادر با نام های ادی و الکس ون هلن تصمیم گرفتن که با هم بندی با نام Mammoth تشکیل بدن. پس الکس درام و ادی گیتار و لید وکال و مارک استون هم بیس رو به عهده گرفت. اونا یه دستگاه ضبط از دیوید لی قرض گرفتن ولی چون پول پرداخت کرایه رو نداشتن دیوید رو به عنوان لید وکال وارد گروه کردن! در سال 1974 بند تصمیم گرفت که به جای مارک، مایکل آنتونی رو به عنوان بیسیست و بکینگ وکال به گروه بیاره... همون سال فهمیدن که اسم بند قبلا استفاده شده و اون رو به Van Halen تغییر دادند. اونا حالا حالاها قصد آلبوم دادن نداشتن و فقط تو پارتی ها و کاواره ها و هرجا گیر میومد اجرا میکردن تا هم شناخته بشن و هم تجربه به دست بیارن. و همین هم به موفقیت اونا کمک کرد. در سال 19۷7 کمپانی برادران وارنر کار گروه رو یکی از اجراهای بند تو هالیوود رو دید. با اینکه اجرای خیلی کوچیکی بود ولی انقدر اونا تحت تاثیر قرار داد که به بند پیشنهاد بستن قرارداد ضبط رو دادند. بند سپتامبر 77 به استادیو رفت و تا اوایل اکتبر اولین آلبوم با نام Van Halen رو ضبط کرد. با انتشار این آلبوم گروه مقام 19 بیلبورد رو به دست آورد!! آلبوم تبدیل شد به یکی از بهترین های راک... از مواردی که نشون دهنده ی با استعدادی ادی تو گیتار الکتریکه، سولو آهنگ Eruption هست که ادی توش برای اولین بار از تکنیکی استفاده کرد که الان با نام Tapping میشناسیمش! بند حدود یه سال تور گذاشت و همراه با گروه هایی مثل "بلک سبث" اجرا میکرد و ادی با جادوگری هاش تو گیتار سنگ تموم گذاشت و بند دیگه حسابی شناخته شد. در 1979 بند به استادیو برگشت واسه کار روی Van Halen II، که همون استایل آلبوم قبل رو داشت و شامل اولین سینگل گروه یعنی Dance The Night Away میشد. این آلبوم هم به موفقیت زیادی رسید. بند بدون درنگ سه آلبوم دیگه در سه سال پیاپی منتشر کرد. Women and Children First در 1980 و Fair Warningدر 1981 و Diver Downهم در 92 منتشر شد. در طی فعالیت های بند در این سال ها یعنی اجرای تورهای بزرگ و انتشار چند آلبوم اونا تبدیل شدن به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین بندهای دنیا! تم های عاشقانه و پرانرژی آهنگ ها باعث شد که قشر عظیمی از جوون ها و نوجوون ها رو به سمت خودشون جذب کنن. اما در موقع ضبط Fair Warning بند دچار اختلاف میشه. چون ادی میخواست آهنگا جدی تر و مفهومی باشن و در واقع حرفی واسه گفتن داشته باشن و این مخالف میل دیوید بود که گروه رو به سمت پاپ میکشوند... گرچه بالاخره دیوید تسلیم خواسته ادی شد اما آلبوم Fair Warning نسبت به آلبوم های دیگه موفقیت خاصی نداشت. (این نشون میده سلیقه ی عوام رو که همیشه چرندیات پسند بوده و هست!) اما Diver Down موفق تر بود. بند در 1983 تونست به خاطر گرون ترین اجرا اسم خودش رو تو کتاب گینس ثبت کنه. 1 میلیون دلار به خاطر یه اجرای 90 دقیقه ای در US Festival!! در پی بازگشت به استایل قبلی اختلافات ادی و دیوید ادامه پیدا کرد و کم کم به بقیه اعضا هم کشیده شد. آلبوم بعد که در 1984 منتشر شد و 1984 نام گرفت اوج موفقیت تجاری گروه بود. این آلبوم در استادیوی تازه تاسیس بند یعنی 5150 Studios ضبط شد. در این آلبوم از کیبورد استفاده شد. البته تو آلبوم های قبلی هم جسته گریخته از کیبورد استفاده شده بود. آلبوم 2 بیلبورد شد و آهنگ Jump نامزد گرمی شد. همین موقع ها بود که اختلاف ها حسابی بالا گرفت. دیوید از ادی ناراضی بود که بدون مشورت با گروه با همه اجرا میزاره و ادی هم با رفتارهای دیوید و اینکه تو اجرا میخواد مرکز توجه باشه و اجرا رو شخصی میکنه مشکل داشت. 1 آپریل 1985 دیوید از Van Halen بیرون رفت. ادی "پتی اسمیث" رو به گروه دعوت کرد ولی اون نپذیرفت. بعد از اون با Sammy Hagar برخورد که تو بند Montrose بود و اون هم قبول کرد که به گروه بیاد. همچنین علاوه بر وکال ریتم گیتار رو هم به عهده گرفت تا آهنگای گروه قوی تر بشن. آلبوم سال 1986 گروه 5150 بود که خیلی هم موفق شد و اولین آلبوم گروه بود که 1 بیلبورد شد. Van Halen دومین آلبوم خودش با سمی رو در 1988 با نام OU812 منتشر کرد. با آهنگ های مثل Finish What Ya Started و When It's Love آلبوم به موفقیت رسید و باز هم 1 بیلبورد شد. تابستون اون سال گروه در تور Monster Of Rock شرکت کرد و با گروه هایی چون Metallica, Dokken و Scorpions همراه شد. بعد از سه سال بند دوباره به استادیو رفت واسه ضبط آلبوم بعدی که For Unlawful Carnal Knowledge نام گرفت.(از حروف بزرگ آلبوم مخفف بسازید تا نام اصلی آلبوم مشخص بشه!) روند 1 بیلبورد شدن همچنان ادامه داشت و به همراه اون آلبوم دو بار نامزد دریافت گرمی شد، جایزه1991 Best Hard Rock Performance رو دریافت کرد و وکال آلبوم هم صاحب جایزه شد. توری که در سال 1993 واسه این آلبوم برگزار شد آلبوم بعدی گروه بود که اسمش رو Van Halen Live: Right Here, Right Now گذاشتن. ویدیو سیاسی- اجتماعی Right Now تبدیل شد به پر تقاضاترین ویدیو MTV و از همین کانال هم جایزه بهترین ویدیو هم دریافت کرد. در 1993 مدیر گروه، Ed Leffler، به خاطر سرطان تیروئید مرد... بند برادرخوانده الکس یعنی Ray Danniels رو به عنوان مدیر جدید استخدام کرد و آلبوم بعدی، Balance، در 1995 منتشر شد و نیاز به گفتن نداره که این آلبوم هم 1 بیلبورد شد. با اومدن دنیل اعضای گروه کم کم با هم دچار اختلاف شدن. در 1996 وقتی بند داشت واسه فیلم Twister آهنگ می ساخت ادی و سمی سر لیریک با هم درگیری داشتن و در ادامه این درگیری ها سمی در 20 جوئن 1996 از بند اخراج شد. ادی گفت که سمی از گروه رفتن چون میخواست رو یه کار تک نفری تمرکز کنه ولی سمی اعلام کرد که من از گروه اخراج شدم و اگه فردا اینا یه مدیر جدید بیارن و من رو بخوان، من برمی گیردم.بلافاصله بعد از رفتن سمی Mitch Malloy که از رفقای ادی بود به بند اومد ولی نموند و همون سال رفت. بند چندتا از بهترین کارهاش رو انتخاب کرد تا تو یه آلبوم منتشر کنه و از دیوید خواسته شد تا موقتا برگرده به گروه و آهنگ ها رو بخونه. در همون سال یعنی 1996 Van Halen: Best of Volume 1 & 2 منتشر شد که شامل دو تا ترک جدید با نام های Can't Get This Stuff No More و Me Wise Magic میشد. اون موقع بود که شایعاتی بلند شد که آره، این دیویده برگشته و دعوت MTV از گروه به همراه دیوید شایعات رو مسلم کرد. ولی بند اعلام کرد که از این خبرا نیست... گروه Gary Cherone رو به پیشنهاد دنیل آورد تا وظیفه وکال رو واسه آلبوم بعد به عهده بگیره و شروع کردن به نوشتن آلبوم. در 1998 بند اولین آلبومش با سومین وکال گروه رو منتشر کرد که Van Halen III نام گرفت. آهنگ ها طولانی تر شده بودن و حالتی روحانی داشتند. این باعث شد خیلی از طرفدارها بند رو بیخیال بشن و فروش آلبوم خیلی بد بود. آلبوم در مقام 4 از US Chart شد. اما اعضای گروه از کارشون راضی بودن و گفتن که فروش کم و انتقاد زیاد واسه ما اهمیت نداره... از اون موقع تا الان آلبومی از گروه منتشر نشده و منم دیگه حال ندارم این سال ها رو توضیح بدم... فقط بگم که یه مدت سمی به گروه برگشت ولی باز از گروه رفت و الان دیوید برگشته و هنوز وکال بند رو به عهده داره؛ در سال ۲۰۰۶ هم بیس گروه رو ولف گنگ ون هلن به عهده گرفت... .................................................................................................... Van Halen - Fair Warning Download .................................................................................................... Mean Street خیابان معمولی At night I walk this stinkin' street, past the crazies on my block شب ها تو این خیابون نفرت انگیز راه میرم، بعد از دیوونه های توی بلوکم ,And I see the same old faced and I hear that same old talk و همون قیافه های قدیمی رو میبینم و صحبت های قدیمی رو میشنوم And I'm searching for the latest thing, a break in this routine و دنبال یه چیز جدید میگردم، یه عادت شکنی I'm talkin' some new kicks, ones like you ain't never seen دارم از لذت های تازه حرف میزنم، اونایی که هرگز ندیدین This is home, this is Mean Street این خونه اس، این خیابون کثیفه This is) Yes-ah home, the only one I know) (این) آره خونه اس، تنها چیزی که من میدونم An' we don't worry 'bout tomorrow 'cause we're sick of these four walls و ما نگران فردا نیستیم، چون مریض این چاردیواری هستیم Now what you think is nothin' might be somethin' after all حالا فکر تو اینه که "هیچ چیز ممکنه بالاخره یه چیزی بشه" Now you know this ain't no through street, the end is dead ahead حالا تو میدونی که هیچی وسط خیابون نیست، اون جلو بن بسته The poor folks play for keeps down here, they're the living dead مردم فقیر برای همیشه این پایین بازی میکنن، اونا مرده زندگی میکنن Come on down, (Huh! Ow!) down (This is) to Mean Street یالا بیا پایین، (هی! هو!) پایین (این) خیابون کثیفه They're dancin' now, look! Out on Mean Street اونا دارن میرقصن، نیگا! بیرون تو خیابون کثیف Dance baby! برقص عزیز! (Guitar Solo) It's always here and now my friend, it ain't once upon a time اون همیشه اینجاس و حالا رفیق، اون یه وقتی نبوده It's all over but the shouting, I come to take what's mine همه چی تموم میشه غیر از فریاد، من اومدم تا چیزیو بگیرم که مال منه We're searchin' for the latest thing, a break in this routine ما داریم دنبال یه چیز جدید میگردیم، یه عادت شکنی Talkin' some new kicks, ones like you ain't never seen از خوشی های تازه میگیم، اونایی که تاحالا ندیدی This is home, (Ooh) this is Mean Street این خونه اس، (اووه) این خیابون کثیفه This is) Yes-ah home, only one I know) (این) آره خونه اس، تنها چیزی که میدونم This is home) See, a gun is real easy) (این خونه اس) نگا، یه سرنگ خیلی ملایمه This is Mean Street) in this desperate part of town) (این خیابون کثیفه) تو این قسمت پست شهر (This is home) Turns you from hunted into hunter (Yeah) (این خونه اس) تو رو از شکار به شکارچی بدل میکنه (آره) This is Mean Street) You go an' hunt somebody down Wait a minute, ah) (این خیابون کثیفه) تو میری و یکی رو شکار میکنی یه دقیقه واسا، اَه This is home) Somebody said "Fair warning", Lord) (این خونه اس) یکی گفت "اخطار عادلانه"، خدا This is Mean Street) Lord, strike that poor boy down) (این خیابون کثیفه) خدا، اون پسر بدبخت رو زد زمین! .................................................................................................... در آخر به درخواست یکی از دوستان یه سری تبلچر آپلود کردم که واسه طولانی نشدن پست هرکس میخواد از اینجا دانلود کنه! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ http://www.musicianguide.com http://en.wikipedia.org http://www.rollingstone.com http://www.activemusician.com http://www.lyricsondemand.com
آرام آرام پلک های لرزانش را باز کرد. در طول دیدش چیزی جزسفیدی نبود و در عرض شنواییش جز صداهای مبهم چیزی نمی شنید. نمی دانست کجاست. آیا واقعا به آرزویش رسیده است؟ آیا به سیل عظیم تضادها و پیچش مغزش پایان داده است؟ سرش سنگین بود. احساس می کرد روی سینه اش وزنه گذاشته اند و هوا دارد با زور و بی اراده به درون ریه اش وارد می شود. با خودش گفت مثل این است که دارم با فشار قبر دست و پنجه نرم میکنم... بعد از مدت ها لبخندی زد و با خودش گفت حتی در اینجا هم این فکرهای احمقانه ولت نمیکند. چشمانش روی هم رفت... انگار کسی داشت او را تکان می داد. قدرت بیشتری از دفعه ی قبل داشت ، راحت تر پلکهایش را از روی یکدیگر جدا کرد. ولی ای کاش اینکار را نمیکرد با دیدن دختر زیبایی که لباس سفیدی بر تن داشت فهمید که دوباره به این دنیا بازگشته است. انتظار دختران برای او در آن دنیا محال بود... یا حق با او بود که آن دنیا را قبول نداشت یا دینی درست میگفت که جزای خودکشی را جهنم قرار داده بود... قدرت تکان دادن سرش را به دست آورد و با دیدن دست باند پیچی شده اش دیگر مطمئن شد... از شدت غم گلویش گرفت... انگار می خواست بالا بیاورد ولی نمی توانست. انگار چیزی مانع میشد که او آن کثافت هایی که قبلا با اشتها خورده بود را بیرون بریزد... چشمانش را بست... بدنش منقبض شده بود و می لرزید... چشمانش را باز کرد... اشکهای عصبی اش روی گونه هاش ریخت... قبل از رسیدن پرستار از شدت فشار دوباره از هوش رفت... خود را در راه رسیدن به باغ پدر بزرگش دید. همراه با تنها رفیقش جلوتر از همه بودند. در حالی که دلش به حال پسربچه ی کوچکی که همیشه پشت سر آنها بود می سوخت و سعی میکرد او را با خودشان همراه کند... در اتاق 18 متری نشسته بود و در حال کشیدن نقاشی بود. نقاشی از یک زندگی ... از مردی که در حال راه رفتن در طول عمرش بود و کم کم با افزایش عمرش به لبه ی پرتگاهی که پایین آن دریایی از اشک خدا بود نزدیک میشد و در هر دوره چهره اش سیاه تر میشد و در انتها سقوط میکرد و در اشک خدا خفه میشد... ولی او دیگر در دوران نوجوانی حتی خدایی نداشت که بخواهد در اشکش غوطه ور و خفه بشود! دیگر نقاشی ارضایش نمیکرد. ضمیر ناخودآگاهش احساس تشنگی میکرد و موسیقی برای این تشنگی آبی گوارا بود... تمام وجودش را روی موسیقی متمرکز می کرد. آن موسیقی فقط از نوع معنا گرا بود... ذهنش مانند ماهی قزل آلایی بود که فقط در آب شیرین زندگی می کند و آب شور آبشش هایش را از کار می انداخت. ولی حیف که باید در خلاف جهت آب حرکت میکرد و همین باعث مرگش بود... تنها فرقش با ماهی قزل آلا این بود که او حتی هیچ اثری از خود به جای نگذاشت... حال دیگر او یک جوان 28 ساله بود. بدون هیچ اثری از دوران نوجوانی... فقط یک سازو یک بغض. یک بغض که از همان دوران نوجوانی گلویش را گرفته بود. می دانست که دیگر نمی تواند رویاهایش را دنبال کند. انگار در تابوت به هوش آمده بود... همه بهش سرکوفت میزدند:آخه چرا انقدر از ناامیدی دم میزنی؟ چرا انقدر میخوای خودت رو بزرگ نشون بدی؟! با طرز لباس پوشدنت میخوای چی رو نشون بدی؟! بچه ها این آقای عقل کل رو ول کنید... و او تنها می ماند. تنها با افکار در هم پیچیده اش... تنها در حال جنگ با یک کلمه... "خدا"... تنها چیزی که نمیتوانست باهاش کاری بکند... نمیتوانست ردش کند. نمیتونست بپذیردش. نمی توانست نقاشی های دوران کودکی اش را از یاد ببرد. اون در ذهنش نقش بسته بود. تمام الفاظ... تمام حرفها... براش حکم یه کلیشه رو داشت که باید تکرارشون میکرد. هر موقع که میخواست خلاف جهت آب حرکت کند جمجمه اش کوچک میشد... انقدر کوچک که دیگر به مغزش فشار می آورد. مویرگ هایش یکی یکی مثل بمبی منفجر میشد... در عقب سرش احساس "درد" میکرد... ناگهان صدایی شنید... مثل اینکه کسی داشت بوق میزد... دوباره پلکهایش را بلند کرد... همه در اطرافش در حال جنب و جوش بودند... بوق ممتد میزد... انگار بین تخت و هوا گیر کرده بود... به خودش روی تخت نگاه کرد... با خودش گفت "زیباست"... جای زخمی روی صورتش توجهش رو جلب کرد... 45 سالش بود ساعت مثل همیشه 15 در یک کوچه به طرف خانه اش قدم میزد... دیوارها را نگاه می کرد... یک جا سنگی ، یک جا آجری ، یک جا سیمانی ، یک جا دیوار نداشت... آفتاب به شدت می تابید سایه اش روی هر کدوم از دیوار ها به یک نوع خاص جلوه گر میشد و جایی که دیوار نداشت خاک همدم سیه روزیش بود... به خودش و این زندگی سیاهش فکر میکرد... از کار برمیگشت ولی خسته نبود... اگر روزی 23 ساعت هم کار می کرد، خسته نمی شد... او دیگر احساس نداشت. به فست-فودی که همیشه می رفت، وارد شد. مثل همیشه همبرگر با ماء الشعیر را سفارش داد و روی صندلی منتظر ماند. سفارش حاظر بود مثل گذشته آن را برداشت و به سمت خانه رفت... در را باز کرد، سایه ای را دید... به طرفش رفت ناگهان ضربه ای رو احساس کرد... وقتی به هوش آمد، بوی تلخ و داغ خون را در دهانش حس کرد. بلند شد. پشت کتفش درد میکرد... میز شیشه ای که آنجا بود شکسته بود... ناگهان متوجه سوزشی روی صورتش شد، آهسته به طرف آینه رفت - آینه ای که از دوران زندگی با پدر و مادرش به ارث برده بود... آنها تنها کسانی بودند که او داشت. ولی حیف که زود از دستشان داد... حتی او هم نمی توانست افراد را برای شادی خودشان بخواهد- خود را درون آینه نگاه کرد، روی گونه ی سمت راستش زخم بدی خورده بود... به طرف تنها اتاق خود رفت. کشوی میزش را بیرون کشید. از میان کاغذها یکی را انتخاب کرد... مانند عادت نوجوانی اش، آن زمان که جوش های غرورش را می ترکاند و با یک کاغذ پاک میکرد، خونها را از روی گونهایش پاک کرد. به طرف سی دی های موسیقی- تنها چیزهایی که به دست دزدان بهم نریخته شده بود- رفت و از بین آنها یکی را برداشت و درون دستگاه پخش گذاشت ، آهنگ violenceاز anathema را انتخاب کرد و روی تختش دراز کشید و بخواب رفت . دکتر به پرستار دستور داد که دستگاه شوک را بیاورد!! "یک، دو، سه... بزن!" جواب نداد... "دوباره" جواب نداد... "اینتراکاردیاک!... یک، دو، سه... بزن!" جواب نداد... "متاسفانه از دستش دادیم... " این تنها جمله ای بود که بعد ازلحظه ی کشیده شدن تیغ روی دستش می توانست راضی اش کند... دیگر نمی توانست مطمئن باشد که به آرامش میرسد... دیگر از هیچ چیز مطمئن نبود از هیچ چیز... .................................................................................................... و حالا مطلب بدرد بخور رو براتون میزارم امیدوارم که واقعا بدرد بخور باشه : کمتر کس که هیچی، دیگه کسی پیدا نمیشه که تا حالا یه اهنگ راک گوش داده باشه و کویین رو نشناخته باشه ، برای این پست یکی از اهنگ های این گروه رو براتون ترجمه کردم که از آلبومی به نام همین اهنگ هست یعنی innuendo که در سال 1991 منتشر شد و ویدیو کلیپی هم از این اهنگ ساخته شد. دیگه پرحرفی نمیکنم : INNUENDO مقصود While the sun hangs in the sky and the desert has sand تا هنگامی که خورشید در اسمان مصلوب میشود و کویر شن مال میشود While the waves crash in the sea and meet the land تا هنگامی که موجها در دریا سوار برهم میشوند و ساحل را ملاقات میکنند While there's a wind and the stars and the rainbow تا هنگامی که در اینجا یک باد و ستاره ها و رنگین کمان وجود دارد Till the mountains crumble into the plain تا زمانی که کوهستان ها به طرف دشت فرو میریزند Oh yes we'll keep on tryin' اوه بله ما به تلاش ادامه میدهیم Tread that fine line ما در ان راه قدم بر میداریم Oh we'll keep on tryin' yeah او ما به تلاش ادامه میدهیم ، اره Just passing our time فقط زندگی رو میگذرونیم While we live according to race, colour or creed تا هنگامی که ما بر اساس قومیت و نژاد زندگی میکنیم ، رنگ یا دین While we rule by blind madness and pure greed تا هنگامی که ما با جنونی کورکورانه و حرصی خالص حکومت میکنیم Our lives dictated by tradition, superstition, false religion زندگیمون بوسیله ی مذهبی سنتی ، خرافی و دروغین دیکته میشه Through the eons, and on and on تا هنگام ازل، پیوسته و پیوسته Oh yes we'll keep on tryin' اوه بله ما به تلاش ادامه میدهیم Tread that fine line ما در ان راه قدم بر میداریم Oh we'll keep on tryin' اوه ما به تلاش ادامه میدهیم Till the end of time تا اخر زمان تا قیامت Through the sorrow all through our splendour درون غم و اندوه ، در میان تمان شکوهمان Don't take offence at my innuendo به مقصود من بی احترامی نکن You can be anything you want to be تو میتونی هرچی که میخواهی باشی Just turn yourself into anything you think that you could ever be فقط خودت رو به هر چیزی که فکر میکنی میتونستی باشی تبدیل کن Be free with your tempo, be free be free با ضرب اهنگ شخصیت ازاد باش ، ازاد باش ازاد باش Surrender your ego - be free, be free to yourself تسلیم نفست باش –ازاد باش ، برای خودت ازاد باش Oooh, ooh – If there's a God or any kind of justice under the sky اگر اینجا خدا یا هر نوعی از عدالت در زیر اسمان وجود دارد If there's a point, if there's a reason to live or die اگر هدفی وجود دارد ، اگر دلیلی برای زندگی یا مرگ وجود دارد If there's an answer to the questions we feel bound to ask اگر جوابی برای سوالها وجود داشته باشد ما احساس وظیفه میکنیم که سوال بکنیم Show yourself - destroy our fears - release your mask خودت رو نشون بده- ترسهایمان را داغون کن – نقابت را بردار Oh yes we'll keep on trying او بله ما به تلاش ادامه میدهیم Hey tread that fine line هی در ان راه قدم بردار Yeah we'll keep on smiling yeah بله ما به لبخند زدن ادامه میدهیم بله And whatever will be - will be و هرچه که اینده باشد – اینده باشد We'll just keep on trying
|
Welcome![]()
سلام
Home
|